|
پیش خدا هم عزیزی؟
|
|
|
به نام خدا
من و دوستم روزی در مدرسه درباره ی موهای فشن وفرق کج بحث کردیم.دوستم امید گفت:{{ وقتی موها یمان را فرق کج میکنیم مثل بچه شیخا میشویم من از این حرف خیلی بدم امد و گفتم وقتی که ما موهایمان را فشن و نامرتب میکنیم مثل بچه دزدها و شیطان میشویم من تا حالا از دوستانم میپرسم که چرا موهایتان را بالا میدهید میگویند مدلش هست با خودم فکر میکنم ایا مادر و پدرش هم اینطوری هستن؟ من از یک نفر دیگر پرسیدم و گفت :}} من اینجوری پیش همه عزیزترم .من تودلم گفتم}}: پیش خدا هم عزیزی؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  
|
|
|
|
| |
|
من بعد از یک سال باز امده ام که بنویسم
|
|
|
من عرفان هستم بعد از یک سال تصمیم گرفتم دوباره بنویسم
حالا دیگر کلاس پنچم هستم و به مدرسه امام حسین (ع) دیگر نمیروم امسال
مدرسه شیخ الاسلام میروم با برادرم عماد که کلاس اول است
خیلی سال خوبی است
امروزروزاول محرم است. ومن میخواهم به خانه دایی ام بروم وبه چا ی دادن به مهمان ها کمک کنم ودرمراسم عزاداری شرکت کنم.
|
|
|
|
| |
|
افطاری در مدرسه
|
|
|
مثل هرسال با همت مدیر خوب و مهربانمان آقای ابراهیمی مراسم افطاری برپا شد.

مثل هرسال طرف بعد ازظهر به مدرسه رفتیم و افطار کنار همه دوستان ومعلمان و حتی راننده های سرویسمون بودیم جای همه شماخالی خیلی خوش گذشت.


این هم معلم خوب مهربان امسال آقای نجیب نیا

|
|
|
|
| |
|
نمایشگاه قرآن در ماه رمضان
|
|
|
دیشب به محض اینکه مطلع شدیم نمایشگاه قرآن در مشهد برپا شده همراه خانواده ام اونجارفتیم که البته برای من باعث خیر شد و تونستم با یکی از مراکز قرآنی به نام موسسه قرآنی خاتم الانبیاء آشنا بشیم اونا گفتن که یه مدرسه قرآن دارن که هر هفته یک شب از ساعت 6 تا 9 شب کلاسهای مخصوص سنین من هم برگزار میشه و آموزش روخوانی کلاسهای رزمی و الکترونیک و اردوهای خوبی هم دارن قراره که با مامان بریم و ثبت نام کنیم.
نمایشگاه خیلی شلوغ نبود به نسبت به نمایشگاه فروش پاییزه که مردم مثل مور ملخ ریخته بودن .
تصاویری از نمایشگاه






وقتی میخواستیم از نمایشگاه بیایم بیرون بارون قشنگی شروع به باریدن کرد . باریدن رحمت خدا در نمایشگاه قرآن صفای خاصی به اون محفل داده بود جای همه شما خالی.
................................................................
اینم تصویری از استاد محسنی که ایشون ابداع کننده روش زیبای آموزش قرآن به روش اشاره به کودکان هستند.


اینم تصاویری از ماکتهایی که براساس داستانهای قرآنی ساخته شده بود ببینید حتما در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
|
|
| |
|
شب قدر
|
|
|
اولین شب قدر در حرم امام رضا (ع) خیلی زیبا بود. با اینکه هوا سردبود اما حرم خیلی شلوغ بود و همه مردم مشهد اینگار آمده بودند.

اون شب من همراه مادر پدرم ومادربزرگم درحرم قرآن به سرگرفتیم من اون شب با خدا خیلی صحبت کردم وگفتم خدایا گناهانم را ببخش و پدر مادرم و برادرم را سالم نگه دار
|
|
|
|
| |
|
سفر حج من درتابستان 87
|
|
|
امسال تابستان خوبی داشتم من به دیدار خانه خدا رفتم و هنوز گاهی دلم برای آن جا تنگ میشود ...


چهار حاجی همسفر و پسرخاله

خسته از سفر

من و برادرم در مسجد النبی

عماد برادرم در کنار خانه معبود

پسر خاله ام محمد مهدی در لباس احرام
|
|
|
|
| |
|
تابستان86
|
|
|
تابستان شده و من تعطیل هستم. نمیدونم کلاس چی برم ولی دوست دارم برم استخر
مامان رفت دوبی برام سوغاتی خوب آورد ولی ماشین بزرگ برام نیاورد ام پی فرش هم خوب بود اما همون اول افتاد صفحه اش خراب شد
هستم ومهدی از تهران آمد محمد از آلماتی آمده
|
|
|
|
| |
|
۱۴ خرداد تولد من
|
|
|
امشب تولدم بود با دايي جون و مامانجون واسماء و مهديه و ماماني و بابا و عماد رفتيم سرزمين عجايب خيلي خوش گذشت من دوبار ماشين بازي كردم و بازيهايي كه اسمشون نميدونم داشت. ماماني هم سوار سيميلاتور شد كه وقتي اومد بيرون گيج بود شام هات داگ خوردم اسماء ميخواست عروسك برداره اما نتونس. براي تولدم دايي جون يه ميكروسكوپ به من داد با با ومامان هم يه ام پي تري پلير دادن و مامانجون هم يه ماشين كنترلي بزرگ .خيلي خوب بود
|
|
|
|
| |